تبلیغات
اهل بیت علیهم السلام - مجاهد اکبر حضرت ابولؤلؤ شیعی رحمه الله
تاریخ : چهارشنبه 4 بهمن 1391 | 07:23 ب.ظ | نویسنده : رضا یزدی

بسم اللهّ  الرّحمن الرّحیم

الحمدللهّ  ربِّ العالمین و صلَّ اللّه  علی محمَّد و آله الطاهرین

اللهم العن الجبت و اطاغوت



 

مجاهد اکبر حضرت ابولؤلؤ شیعی رحمه الله

 

حضرت بابا شجاع الدین فیروز ابولؤلؤ رحمه الله کیست ؟

 نام اصلی آن بزرگوار فیروز و کنیه اش ابولؤلؤ (به علت داشتن دختری به نام لؤلؤة که بعدها به علت سهولت و آسانی تلفظ در بین ایرانی ها به ابولؤلؤ مشهور گردید اما هم اکنون نیز عرب زبانها او را ابولؤلؤة می خوانند) و لقبش شجاع الدین و در نزد بعضی بابا شجاع الدین معروف بوده است و این به سبب شجاعت منحصر به فرد وی در آن اقدام بزرگ بوده است. و اصلیت وی ایرانی و زادگاهش شهر نهاوند بوده است. (1)

اتهام مجوسیت و یا نصرانیت به حضرت ابولؤلؤ رحمه الله !!!

حضرت ابولؤلؤ رحمه الله قبل از تشرف به دین مبین اسلام - همچون سایر ایرانیان - آئینی نصرانی و یا مجوسی داشته است. (۲) که ناگفته پیداست که داشتن دین مسیحیت و یا زرتشتی قبل از اسلام برای کسی منقصت و عیب محسوب نمی گردد که جماعت عمریه سعی نموده اند با بزرگ جلوه دادن این نکته آن را به عنوان دین همیشگی آن بزرگوار اثبات نمایند و حال آنکه بزرگان و شیوخ و خلفای خودشان قبل از اسلام آوردن ظاهری کافر و بت پرست بوده اند.

اتهام مجوسیت و یا نصرانیت و غیر این دو به حضرت ابولؤلؤ رحمه الله از سوی پیروان عمر بن خطاب امری بسیار طبیعی است و این اتهام از سوی آنان منحصر به شخصیت وی نیست بلکه در خصوص حضرت ابوطالب (ع) پدر بزرگوار امیرالمؤمنین علیه السلام نیز اتهام کفر وارد کرده اند و این چیزی نیست مگر عداوت و دشمنی آنان با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و از این بالاتر از پیروان و اتباع آل امیه جای تعجب نخواهد بود وقتی در خصوص شخصیت منحصر به فرد عالم خلقت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از شهادت آن حضرت در مسجد کوفه گفتند: و هل کان علی یصلی؟ یعنی مگر علی بن ابیطالب نماز می خوانده که در مسجد او را کشتند ؟!؟

پس دیگر در خصوص حضرت ابولؤلؤ به عنوان یار و یاور خاص امیرالمؤمنین علیه السلام ( که این مطلب از روایات و متون تاریخی که بعدا ذکر می گردد ثابت خواهد گردید) در وارد ساختن اینگونه اتهامات نسبت به وی جای تعجب نمی باشد.

و این در حالی است که با وجود تمام تلاشها بر اثبات این اتهام همچنان میتوان از کتب غیر شیعه ادله و شواهد متقن و محکمی را در اثبات اسلام بلکه ایمان قوی وی یافت نمود از جمله متن زیر:

انه قد تشرف بالاسلام بعد سکناه المدینه 

یعنی: ابولؤلؤ بعد از سکونت در شهر مدینه به دین اسلام مشرف گردید.

و نیز متن زیر از متون تاریخ مخالفان به نحوی تشکیک و تردید آنان در اثبات مجوسی بودن ابولؤلؤ را می رساند: کانت طعنته لعمر اسلامه . یعنی: ضربه زدن ابولؤلؤ به عمر دلیل بر اسلام اوست. (3)

نحوه انتقال حضرت ابولولو از ایران به مدینه

 ابولؤلؤ ابتدا در جنگ میان ایران و روم به اسارت رومیان و بعدها در جنگ بین مسلمانان و رومیان به اسارت مسلمانان و به عنوان اسیر جنگی در سهم مغیرة بن شعبه (که از دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام و از نزدیکان و ارادتمندان عمر بن خطاب بوده است) در آمده و از این به بعد مرحله دیگری از زندگی وی در مدینةالنبی رقم می خورد. (4)

نحوه آشنایی حضرت ابولؤلؤ رحمه الله با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام  

یکی از محبین و دوستداران نزدیک امیرالمؤمنین علیه السلام شهید مظلوم جناب هرمزان بوده است. که قبل از اسارت به دست مسلمانان فرمانروای سابق شوش و شوشتر بوده .همچنین وی بنا به بعضی نقلها پسر یزدگرد سوم پادشاه وقت ایران و برادر علیا مخدره حضرت شهربانو همسر حضرت سیدالشهداء حسین بن علی علیه السلام بوده است.

بعد از قتل عمر به دست ابولؤلؤ هرمزان را به خاطر دوستی نزدیک با ابولؤلؤ به شهادت رسانده و پیکر او را قطعه قطعه نمودند. شهید هرمزان رحمه الله نیز ایرانی و در جنگ بین مسلمانان و ایرانیان در منطقه اهواز به اسارت در می آید و هنگامی که او را نزد عمر بن خطاب می برند. وی اسلام را بر جناب هرمزان رحمه الله عرضه میکند. اما هرمزان از پذیرفتن آن امتناع می ورزد. از اینرو عمر دستور می دهد تا او را گردن بزنند که جناب هرمزان میگوید: شایسته نیست اسیر را در حال تشنگی بکشید. از اینرو برای او ظرف آبی می آورند. وی می پرسد: آیا تا زمانیکه آب را نیاشامیده ام در امانم ؟ عمر پاسخ مثبت می دهد و هرمزان نیز با زیرکی خاصی ظرف آب را به روی زمین می ریزد و از خوردن آن امتناع می ورزد تا به این طریق اجرای فرمان قتل را به خاطر امانی که از خلیفه گرفته بود به تاخیر اندازد.

عمر که از منظور جناب هرمزان مطلع گردید مجددا دستور به قتل هرمزان رحمه الله حتی در حال تشنگی می دهد که در این بین وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام که در مجلس حاضر بوده اند در اعتراض به حکم عمر می فرمایند: کسی را که امان داده اید نباید بکشید.  عمر از حضرت امیر علیه السلام سؤال کرد: به نظر شما با چنین شخصی چگونه رفتار کنیم؟ حضرت امیر علیه السلام فرمودند: حکم اسلام این است که فدیه و مبلغ یک غلام را به نفع بیت المال مسلمین بگیرید و او را به عنوان غلام به شخصی از مسلمانان واگذار نمائید. عمر گفت:چه کسی همچون او رغبت می نماید؟ حضرت فرمودند: من این مبلغ را می پردازم و او را قبول می کنم. و اینجا بود که جناب هرمزان با مشاهده این بزرگواری از حضرت امیر علیه السلام به دین مقدس اسلام تشرف یافت و نیز از همان روز بغض و کینه عمر بن خطاب را به دل گرفت. حضرت نیز به علت تشرف جناب هرمزان به اسلام وی را آزاد نمود. و از آن به بعد جناب هرمزان خود را از ملازمان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نمود. و بیشتر اوقات خود را در مسجد و عبادت در آن به سر می برد. (5)

 وجوه اشتراک و نزدیکی بین حضرت ابولؤلؤ و شهید هرمزان

 با عنایت به مطالب فوق و با توجه به قرائن و اشتراکاتی بین حضرت ابولؤلؤ و شهید مظلوم جناب هرمزان رحمه الله از قبیل:

1) ایرانی بودن هر دو بزرگوار

2) اسیر جنگی بودن هر دو بزرگوار

3) سکونت هر دو بزرگوار در شهر مدینه آن روز

4) آزاد گردیدن شهید هرمزان توسط امیرالمؤمنین علیه السلام از اسارت و برقراری ارتباط نزدیک وی با امیرالمؤمنین علیه السلام و بغض و کینه ای که هرمزان به خاطر محکومیت ناحق به قتل از سوی عمر بن خطاب به دل گرفته بود از سوی دیگر ظلم و ستمهایی که از جانب مغیرة بن شعبه که دشمنی خاصی با امیرالمؤمنین علیه السلام داشت و از دوستان نزدیک عمر بن خطاب به شمار می رفت (که توضیحات آن خواهد آمد) و شکایتهای مکرری که حضرت ابولؤلؤ به خاطر ظلم و ستمهای مغیره به نزد خلیفه ظاهری وقت یعنی عمر بن خطاب ارائه نموده بود ولی هر بار با اغماض و بی اعتنایی عمر رو به رو می گردید که این باعث ایجاد بغض و کینه عمر که ادعای خلافت بر مبنای عدالت بر مسلمین را داشت در دل ابولؤلؤ رحمه الله گردیده بود.

موارد فوق می تواند برخی از زمینه های آشنایی و نزدیکی بین این دو یار خاص امیرالمؤمنین علیه السلام را فراهم گردانیده باشد و آنان را در هدفی مشترک (قتل عمر بن خطاب) همراه سازد.

 و این نزدیکی بین حضرت ابولؤلؤ رحمه الله و جناب هرمزان رحمه الله به حدی بوده است که به نقل تواریخ غیر شیعه بعد از ضربه خوردن عمر به دست حضرت ابولؤلؤ رحمه الله فرزند عمر به نام عبیدالله به محض شنیدن خبر این اقدام (قتل عمر) را به قطع و یقین به جناب هرمزان نسب داد. (6)

فلذا فورا به عنوان قصاص جناب هرمزان رحمه الله را به شهادت رسانید و پیکر او را قطعه قطعه نمود. و این در حالی بود که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام همواره بعد از آن واقعه خواهان خون به ناحق ریخته شهید هرمزان رحمه الله بود. ولی عثمان خلیفه به ناحق بعد از عمر هرگز این حکم را اجرا نکرد. (7) و زمانی که امیرالمؤمنین علیه السلام به خلافت ظاهری رسید عبیدالله فرزند عمر از ترس جان خود به شام گریخت و به معاویه پناهنده شد که نهایتا (اراده الهی جلوه کرد) و در جنگ صفین به دست آن حضرت به هلاکت رسید. (8)

اسناد:

۱) مستدرک سفینة البحار ج۹ ص۲۱۳

2) همان. اتهام به نصرانیت ابولؤلؤ را میتوان در کتاب مستدرک حاکم نیشابوری ج۳ص۹۱ یافت نمود. و نیز اتهام به کفر وی را می توان از این سخن که مخالفان از قول عمر نقل  نموده اند برداشت نمود که عمر بعد از مضروب گردیدن به دست ابولؤلؤ و افتادن در بستر مرگ و باخبر شدن از اینکه ضارب او ابولؤلؤ  بوده است گفت: الحمدلله الذی لم یجعل قاتلی یخاصمنی یوم القیامه فی سجدة سجدها لله. یعنی خدا را شکر که قاتلم در قیامت نخواهد توانست حتی برای یکبار سجده در مقابل خداوند با من دشمنی ورزیده و یا احتجاج نماید.

۳) عیون الاخبار ج۲ص۱۴۳ به نقل از کتاب فصل الخطاب فی تاریخ قتل عمر بن خطاب ص ۱۷۸

۴) مستدرک سفینة البحار ج۹ص۲۱۳

۵) الخرائج و الجرائح ج۱ص۲۱۲

۶) تاریخ دمشق ج۳۸ص۶۸- المصنف ج۵ص۴۷۹- الغدیر ج۱۸ص۱۳۴- المعلی ج۱۱ص۱۱۵- تاریخ طبری ج۲ص۳۰۲- تاریخ یعقوبی ج۲ص۱۶۱

۷) الخرائج و الجرائح ج۱ص۲۱۳

8) الغدیر ج۸ص۱۳۶




طبقه بندی: حضرت ابولؤلؤ رضی الله عنه، عمر بن خطاب،
برچسب ها: عیدالله الاكبر، غدیر ثانی، عید الزهراء (س)، رفع القلم، مرگ عمر، ابولؤلؤ، نهم ربیع الاول، هفته برائت، به جهنم واصل شدن عمر، فیروز، بابا شجاع الدین، قاتل عمر، پاره كننده شكم عمر،

  • تهران
  • عطسه
  • ضایعات