تبلیغات
اهل بیت علیهم السلام - افسانه ازدواج ام‌كلثوم با عمر
تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 | 11:48 ق.ظ | نویسنده : رضا یزدی

بسم اللهّ  الرّحمن الرّحیم

الحمدللهّ  ربِّ العالمین و صلَّ اللّه  علی محمَّد و آله الطاهرین

[http://www.aparat.com/v/t1y7S]

حضرت ام‌كلثوم (س) چهارمین فرزند صدیقه طاهره حضرت فاطمه سلام الله علیها است.

علامه ما مقانی در «تنقیح المقال» در فصل مربوط به زنان چنین گوید: ام‏‌کلثوم دختر امیرالمؤمنین علیه‌‏السلام، این کنیه زینب صغری است، وی در کربلا به همراه برادر بزرگوارش حضرت امام حسین علیه‌‏السلام حضور داشت و بعد از شهادت آن حضرت در خدمت حضرت سجاد (ع) تا شام و از آن جا تا مدینه بود، وی بانوئی جلیل‏‌القدر، خردمند و سخنور بود، سخنرانی آن حضرت در کوفه و در مجلس ابن زیاد معروف و در کتابها نوشته شده است، و من آن حضرت را از افراد ثقه و مشهور بین اصحاب می‏دانم.

در اخبار آمده که عمر به زور با او ازدواج کرده است ولی عده‏ای از دانشمندان منکر این ازدواج می‏باشند. آن حضرت، نواده رسول خدا (ص) و پاره تن حضرت زهرا سلام الله علیها بود، وی در تمام مصائب و دشواریها با حضرت زینب (س) شریک و همدم بود و در فضیلت و فصاحت و بلاغت و سن دنباله رو خواهر بزرگوارش و چکیده نبوت و ثمره گرمی وحی بود، در دامان حضرت زهرا سلام الله علیها تربیت یافته و به آداب امیرالمؤمنین علیه‏السلام مؤدب شده و تحت‏سرپرستی حسنین علیهماالسلام بسر برده است و در سال هفتم هجری دیده به جهان گشود و چهارده ماه بعد از مراجعت از شام در مدینه درگذشت به طوری که در کتاب «اعلام النساء» تالیف علی محمد علی دخیل آمده است. شوهرش عون بن جعفر بوده و بر طبق حدیثی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است وی به جز عون بن جعفر همسر فرد دیگری نشده و آن حدیث اینست که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به فرزندان علی و جعفر نگریسته و فرمود: دخترانمان برای پسرانمان و پسرانمان برای دخترانمان می‏باشند. [1]


حدیثی ساختگی درباره ازدواج او با عمر بن خطاب

و از این جا نادرستی مطلبی که در بعضی اخبار آمده که عمر بن خطاب با آن حضرت ازدواج کرده است معلوم می‏شود، مگر آن که آن احادیث را حمل بر تقیه و اضطرار بکنیم، و ما مطالبی را پیرامون این موضوع می‏آوریم تا انشاءالله حقیقت آشکار شود.

 

اهانت به ناموس رسول خدا (ص)

جماعت عمریه برای این‌كه ازدواج عمر و ام‌كلثوم را ثابت كنند ، روایات ساختگی فراوانی را نقل كرده‌اند كه از شنیدن و خواندن آن‌ها عرق شرم از پیشانی‌ انسان جاری می‌شود .

ما از این جماعت می‌پرسیم : اثبات حسن روابط به چه قیمتی ؟ آیا این قدر ارزش دارد كه چنین روایاتی جعل و چنین تعابیر زشت و زننده‌ای مطرح كنند ؟ ازدواج ام‌كلثوم با عمر عوارضی دارد كه كمترین عارضه آن اهانت به ناموس رسول خدا (ص) است ، آیا شما این عوارض را می‌پذیرید ؟

ابن حجر عسقلانی كه یكی از استوانه‌های علمی جماعت عمریه و حافظ علی الاطلاق آن‌ها است ،‌ در كتاب الاصابة نقل می‌كند :

از محمد بن علی روایت شده است كه عمر ، ام كلثوم را از علی (علیه السلام) خواستگاری كرد ، امام خردسال بودن او را یادآوری كرد . به عمر گفته شد : علی تو را بی‌پاسخ گذاشته است ، دوباره نزد وی برو . امام علی (علیه السلام) فرمود : من ام كلثوم را به نزد تو می‌فرستم ، اگر خوشت آمد ، او را به همسری خود انتخاب كن . امام علیه السلام ام كلثوم را نزد عمر فرستاد ، عمر ساق پای ام كلثوم را برهنه كرد ! ام كلثوم فرمود : اگر خلیفه نبودی چشمت را كور می‌كردم ! (الاصابه، ج8، ص464 )

و نیز ذهبی یكی دیگر از استوانه‌های علمی این جماعت در سیر أعلام النبلاء نقل می‌كند :

ابن عبد البر می‌گوید : عمر به علی ( علیه السلام ) گفت : ام كلثوم را به همسری من در بیاور ، من می‌خواهم به وسیله این ازدواج به كرامتی برسم كه احدی نرسیده است . امام گفت : من او را نزد تو می‌فرستم ، اگر رضایتش را جلب كردی ، او را به عقدت درمی‌آورم ـ گر چه ام كلثوم به خاطر خردسال بودن بهانه ‌آورد ـ امام (علیه السلام) ام كلثوم را به همراه پارچه‌ای نزد عمر فرستاد و به او گفت : از جانب من به عمر بگو ، این پارچه‌ای است كه به تو گفته بودم ، ام كلثوم نیز سخن امام را به عمر رساند . عمر گفت : به پدرت از جانب من بگو ، من راضی شدم خدا از تو راضی باشد . بعد عمر دستش را بر ساق ام كلثوم نهاد و آن را برهنه كرد . ام كلثوم گفت : چرا چنین می‌كنی ؟ اگر خلیفه نبودی ، دماغت را می‌شكستم . بعد نزد پدرش رفت و او را از عمل عمر خبردار كرد و گفت : مرا به نزد پیر مرد بدی فرستادی !

حضرت فرمود : دخترکم، او شوهر تو می‏باشد . ( سیر أعلام النبلاء، الذهبی، ج3، ص501)

همچنین خطیب بغدادی در كتاب تاریخ بغداد زشت‌ترین تعبیرات را به كار برده و در حقیقت تهمت زشتی را به امیرالمؤمنین علیه السلام می‌زند :

علی (علیه السلام) دخترش را آرایش كرد و نزد عمر فرستاد ، عمر وقتی او را دید ، به سوی او آمد و ساق پای او را گرفت و به او گفت : به پدرت بگو ، راضی شدم ، راضی شدم ، راضی شدم . و ام‌كلثوم نزد پدرش آمد ، امام از او سؤال كرد : عمر به تو چه گفت : ام كلثوم عرض كرد : مرا صدا زد ، و بوسید ! ، وقتی كه بلند شدم ، ساق پایم را گرفت ! گفت : از جانب من به پدرت بگو ، راضی شدم .( تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، ج 6، ص 180)

این تعابیر آن قدر زشت و زننده است كه حتی صدای بعضی از علمای عمری را نیز درآورده است . به قول معروف آش آن قدر شور شده است كه صدای آشپز هم در آمده است .

سبط ابن الجوزی در این باره می‌گوید:

جدّ من در كتاب منتظم نقل كرده است كه علی (علیه السلام) ام‌كلثوم را نزد عمر فرستاد تا او را بنگرد ؛ اما عمر ساق پایش را برهنه كرد و با دستش آن را لمس كرد . به خدا قسم چنین چیزی قبیح است ، حتی اگر او كنیز بود ، عمر حق نداشت این كار را انجام دهد ؛ چرا كه به اجماع مسلمین دست زدن به زن نامحرم جایز نیست .(تذكرة الخواص، ص321)

ما به جعلی بودن این روایات یقین داریم ؛ اما از آن‌جایی كه بزرگترین علمای عمری و بكری این مطالب را مطرح كرده‌اند ، از آن‌ها می‌پرسیم :

آیا سزاوار است كه به امیرالمؤمنین علیه السلام چنین نسبت‌های ناروایی داده شود ؟ آیا آن حضرت دخترش را قبل از ازدواج و محرمیت به چنین دیدار شرم‌آورى مى‌فرستد ؟

چگونه است كه یك دختر خردسال زشتی چنین عملی را درك مى‌كند ؛ اما خلیفه مسلمین آن را درك نمى‌كند ؟

آیا سزاوار است كه خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین عمل زشتی را انجام دهد ؟ و آیا چنین كسی می‌تواند خلق خدا را به صراط مستقیم الهی هدایت كند ؟

اگر كسی با خواهر شما ، دختر شما و یا حتی مادر شما ( نه با ناموس رسول خدا (ص) ) چنین عمل زشتی را انجام می‌داد ، چه نظری درباره وی پیدا می‌كردید ؟

اگر این عمل را نمی‌پسندید ، چرا آن را در حق ناموس رسول خدا (ص) نقل می‌كنید ؟

سخن استاد علی محمد دخیل

استاد علی محمد دخیل در كتاب اعلام النساء، ص 14 گوید: تمام کسانی که ازدواج او را با عمر ذکر کرده‌‏اند چنین اظهار داشته‌‏اند که ازدواج عون با او بعد از کشته شدن عمر بود، با اینکه عون در جنگ «تستر» (شوشتر) در سال هفدهم هجری در دوران خلافت عمر کشته شده است و چگونه می‏‌توان پذیرفت که وی بعد از قتل عون با او ازدواج کرده باشد؟. و شگفتی‌زا ترین چیزی که موجب شده عده‏ای را به هوس اعتقاد به این داستان مسخره بیندازد گفتار ابن عبدالبر است که گوید: محمد بن جعفر بن ابی‏طالب همان کسی است که بعد از مرگ عمر بن خطاب با ام‏‌کلثوم دختر علی بن ابی‏طالب ازدواج کرده است،با اینکه خود در همین کتاب می‏‌گوید: عون بن جعفر و برادرش محمد بن جعفر در شوشتر شهید شدند با اینکه می‏داند که جنگ شوشتر در دوران خلافت عمر بوده و هفت سال پیش از مرگ او بوده است، چگونه با توجه به این تاریخ گفتار او درست از کار در می‏‌آید. و نیز گوید: این داستانی که ابن‏‌عبدالبر و ابن‌‏حجر نقل کرده‌اند که حضرت علی علیه‌‏السلام دخترش را نزد عمر فرستاد و او پایش را برهنه کرد با اینکه خود آن دختر خبر نداشت. آیا ای خواننده بزرگوار تو چنین کاری را برای خود می‏‌پسندی تا چه رسد به امام امیرالمؤمنین علیه‌‏السلام؟! [2]

از حضرت صادق علیه‏‌السلام درباره ازدواج ام‏‌کلثوم نقل شده که فرمود: این نامی بود از ما که مورد غصب قرار گرفتیم، و از ما غصب شد.

هشام بن سالم از حضرت صادق علیه‏‌السلام نقل می‏‌کند که فرمود: هنگامی که عمر ، ام‏‌کلثوم را از حضرت علی علیه‏‌السلام خواستگاری کرد حضرت فرمود وی هنوز کودک است، عمر به عباس رسیده و گفت مگر من چه عیبی دارم، گفت: مگر چه شده است؟ گفت از برادرزاده‌ات خواستگاری کردم دست رد بر سینه من زد، به خدا سوگند زمزم را زیر و رو کرده و هیچ آبروئی برای شما نمی‌‏گذارم و دو شاهد علیه او اقامه می‏کنم که او دزدی کرده و دستش را می‏برم، عباس نزد حضرت علی علیه‌‏السلام رفته و داستان را به او گفت و از او خواست که اختیار این کار را به او بسپارد، حضرت به او واگذار کرد. [3]

علامه بزرگوار مجلسی رضوان‏‌الله‏‌علیه می‏‌گوید : این دو روایت بر آن دلالت ندارد که این کار انجام گرفته و ام‌‏کلثوم با آن ملعون منافق از روی اضطرار و تقیه ازدواج کرده است و در برخی از روایات مطالبی دیگر وارد شده که با این ازدواج منافات دارد، مانند روایتی که قطب راوندی از صفار به اسنادش به عمر بن اذینه نقل کرده که به حضرت صادق علیه‏‌السلام گفته شده که مردم علیه ما استدلال کرده و می‏‌گویند که حضرت علی (ع) دخترش ام‏‌کلثوم را به ازدواج فلان کس (عمر) در آورد با اینکه می‏توانست این کار را نکند، حضرت صادق علیه‌‏السلام که در آن لحظه به جائی تکیه داده بود پشت از تکیه‏‌گاه برداشته و نشسته و فرمود: آیا چنین می‏گویند؟ مردمی که چنین گمان می‏کنند به راه راست ره نیافته‏‌اند، سبحان‌‏الله! حضرت علی علیه‌‏السلام نمی‏توانست بین عمر و بین دخترش مانع شود، و از این ازدواج جلوگیری کند، دروغ می‏گویند و آن چه که گفته‏‌اند چنین نبوده، [قضیه از این قرار بود که] عمر از حضرت علی (ع) دخترش ام‏‌کلثوم را خواستگاری کرد، علی علیه‏‌السلام نپذیرفت و به عباس گفت: به خدا سوگند اگر دخترش را به من ندهد عنوان سقایت و اختیار چاه زمزم را از شما می‏گیرم. عباس نزد حضرت علی علیه‏‌السلام آمده و با آن حضرت در این مورد صحبت کرد اما علی علیه‌‏السلام نپذیرفت و او اصرار کرد، حضرت وقتی دید که گفتار عمر و تهدید او بر عباس خیلی گران آمده و او از میدان به در رفته و ممکن است عمر تهدید خود را انجام داده و سقایت را از او بگیرد و به یکی از زنان جنیه به نام سخیفه دختر جریریه که از یهودیان نجران بود دستور داد تا به شکل ام‌‏کلثوم در آید و ام‌‏کلثوم را از دیدگان [مردم] پنهان کرد و آن زن جنیه را به نزد عمر فرستاد.

علامه بزرگوار مجلسی رحمه‌‏الله در بیان حدیث نخستین گوید: معنای حدیث آنست که در ظاهر و در نظر مردم ما مورد غصب قرار گرفتیم اگر این داستان درست باشد. [4]


سخن علامه بزرگوار مجلسی رحمه‌الله

علامه بزرگوار مجلسی رحمه‌‏الله گوید: عن أبی بصیر جدعان بن نصر، حدثنا أبو عبد الله محمد بن مسعدة : حدثنا محمد بن حمویه بن إسماعیل الاربنوئی، عن أبی عبد الله الزبینی، عن عمر بن اذینة [ قال: ] قیل لابی عبد الله علیه السلام: إِنَّ النَّاسَ یَحْتَجُّونَ عَلَیْنَا وَ یَقُولُونَ إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع زَوَّجَ فُلَاناً  ابْنَتَهُ أُمَّ كُلْثُومٍ وَ كَانَ مُتَّكِئاً فَجَلَسَ وَ قَالَ: (وتقبلون أن علیا أنكح فلانا بنته ! ؟) إِنَّ قَوْماً یَزْعُمُونَ ذَلِكَ لا یَهْتَدُونَ إِلَى سَوَاءِ السَّبِیلِ ، ولا الرشاد. فصفق بیده وقال: سُبْحَانَ اللَّهِ أمَا كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یقدر أَنْ یَحُولَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهَا فَیُنْقِذَهَا! ؟ كَذَبُوا لَمْ یَكُنْ مَا قَالُوا إِنَّ فُلَاناً خَطَبَ إِلَى عَلِیٍّ علیه السلام بِنْتَهُ أُمَّ كُلْثُومٍ فَأَبَى عَلِیٌّ علیه السلام فَقَالَ لِلْعَبَّاسِ وَ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ یزوجنی لَأَنْتَزِعَنَّ مِنْكَ السِّقَایَةَ وَ زَمْزَمَ فَأَتَى الْعَبَّاسُ عَلِیّاً علیه السلام فَكَلَّمَهُ فَأَبَى عَلَیْهِ فَأَلَحَّ الْعَبَّاسُ. فَلَمَّا رَأَى أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَشَقَّةَ كَلَامِ الرَّجُلِ عَلَى الْعَبَّاسِ وَ أَنَّهُ سَیَفْعَلُ بِالسِّقَایَةِ مَا قَالَ أَرْسَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِلَى جِنِّیَّةٍ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ یَهُودِیَّةٍ یُقَالُ لَهَا سَحِیفَةُ بِنْتُ جُرَیْرِیَةَ  فَأَمَرَهَا فَتَمَثَّلَتْ فِی مِثَالِ أُمِّ كُلْثُومٍ وَ حُجِبَتِ الْأَبْصَارُ عَنْ أُمِّ كُلْثُومٍ وَ بَعَثَ بِهَا إِلَى الرَّجُلِ فَلَمْ تَزَلْ عِنْدَهُ حَتَّى إِنَّهُ اسْتَرَابَ  بِهَا یَوْماً فَقَالَ مَا فِی الْأَرْضِ أَهْلُ بَیْتٍ أَسْحَرُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ ثُمَّ أَرَادَ أَنْ یُظْهِرَ ذَلِكَ لِلنَّاسِ فَقُتِلَ وَ حَوَتِ الْمِیرَاثَ وَ انْصَرَفَتْ إِلَى نَجْرَانَ وَ أَظْهَرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أُمَّ كُلْثُومٍ.

مردم بر علیه ما دلیل می آورند و میگویند : امیرالمؤمنین علیه السلام دخترش ام‌کلثوم را به ازدواج فلانی (عمر) در آورد ، امام صادق علیه السلام که تکیه داده بودند بر جای خود نشستند و فرمودند : و شما پذیرفتید که امیرالمؤمنین علیه السلام دخترش را به نکاح فلانی (عمر) در آورد؟ گروهی که چنین گمان می‌کنند بر راه درستی هدایت نشده اند و رشد نایافته اند پس حضرت دست بر دست زدند و فرمودند سبحان الله ، آیا امیرالمؤمنین علیه السلام نمی‌توانند میان عمر و دخترشان حائل شوند و دخترشان را آزاد کنند؟ دروغ گفتند ، آنگونه نشد که مردم گفتند . فلانی (عمر) از امیرالمؤمنین علیه السلام دخترشان ام‌کلثوم را خواست که حضرت مخالفت کردند . سپس عمر به عباس گفت : بخدا قسم اگر مرا به ازدواج در نیاورد مقام سقایت و چاه زمزم را از تو می‌گیرم . پس عباس به نزد امام علیه السلام آمد و درخواست عمر را مطرح کرد که امام علیه السلام امتناع کردند ، عباس اصرار کرد . حضرت وقتی دیدند سخنان عمر چقدر بر عباس گران آمده است و عمر آنچه را که درباره سقایت گفته عملی خواهد کرد جنیه‌ای یهودی از اهل نجران را به نام سحیفه دختر جریریه امر فرمودند و او شبیه ام‌کلثوم شد و خود ام‌کلثوم از دیده‌ها محجوب گشت و سپس به نزد عمر فرستادند و او در نزد عمر بود تا آنکه عمر روزی به شک افتاد و گفت : در زمین خانواده‌ای ساحرتر از بنی‌هاشم نیست سپس خواست که موضوع را برای مردم فاش کند که کشته شد و آن جنیه هم به نجران بازگشت و امیرالمؤمنین (ع) ، ام‌کلثوم را ظاهر فرمود .[5]

علامه بزرگوار مجلسی رحمه‏‌الله گوید: بعد از آن که عمر نص صریح و روشن بر خلافت حضرت علی علیه‏‌السلام را انکار کرده و به دشمنی با اهل بیت (ع) پرداخته مشکل است بتوان گفت که ازدواج با او بدون ضرورت و تقیه جایز است مگر اینکه قائل به جواز ازدواج با هر گونه مرتدی باشی که از اسلام برگشته، که چنین سخنی را هیچ کس نگفته است. [6]


سخن شیخ مفید رحمه‌الله

شیخ بزرگوار مرحوم مفید رحمه‏‌الله گوید: خبری که درباره ازدواج ام‏‌کلثوم با عمر به وسیله امیرالمؤمنین رسیده است قابل اثبات نیست زیرا از طریق زبیر بن بکار رسیده و اسناد او معروف نیست و او خود در نقل حدیث مورد ثقه و اطمینان نیست و مورد اتهام و تهمت است، وی با حضرت علی علیه‏‌السلام دشمنی داشته و در آن چه که از آن حضرت نقل کرده بنی‌‏هاشم به آن اطمینان نداشته‌‏اند، این حدیث از آن جهت منتشر شده که ابومحمد حسن بن یحیی صاحب النسب در کتابش آن را آورده و عده‌‏ای پنداشته‏‌اند که چون یک فرد علوی آن را روایت کرده پس حدیث درستی است، با اینکه وی از زبیر بن بکار نقل کرده است. خود حدیث هم به طور اختلافی نقل شده است، گاهی از امیرالمؤمنین نقل می‏شود که حضرت خود عقد دخترش را برای عمر خوانده و گاهی از عباس نقل می‏شود که وی عهده‌‏دار عقد بوده و گاهی روایت می‏شود که عقد واقع نشد ناچار بعد از تهدید عمر نسبت به بنی‌‏هاشم واقع شد و گاهی روایت می‏شود که این عقد از روی اختیار و دل‏خواه بوده است.

از طرف دیگر می‏بینیم که برخی از راویان می‏گویند که عمر او را بچه‏‌دار کرد و اسم فرزندش هم زید بوده و بعضی می‏گویند که پیش از هم بستر شدن با او کشته شد، برخی دیگر می‏گویند که زید بن عمر دارای اولاد بوده است، و برخی اظهار می‏دارند که زید کشته شد و فرزندی از او باقی نماند، و بعضی می‏گویند که زید و مادرش هر دو کشته شدند، دیگری می‏گوید که مادرش بعد از مرگ او زنده بود، و دیگری گفته است که عمر چهل هزار درهم به ام‏‌کلثوم مهریه داده و دیگری گوید: چهار هزار درهم بوده است، دیگری گفته که مهریه‌‏اش پانصد درهم بوده است.

بنابراین به طور کلی پیدایش این حدیث از اول و بعد از اختلافاتی که در آن پدید آمده بطلان اصل حدیث را اثبات می‏کند و به هر حال تاثیری ندارد.

و بر فرض صحت می‏توان برای این رویداد توجیه داشت که با اصل مذهب شیعه که قائل به ..... کسانی است که از حضرت علی (ع) جلو افتادند منافات نداشته باشد: اول آنکه مساله نکاح و ازدواج مربوط به ظاهر اسلام است که همان گفتن شهادتین و نماز به سوی کعبه و اقرار به حقانیت شریعت باشد، هر چند بهتر است که از ازدواج با کسی که با اسلام خود کارهائی انجام می‏دهد که موجب خروج از اسلام نیست خودداری کنند، ولی اگر ضرورت ایجاب کرد که با فرد گمراهی که اظهار اسلام می‏کند ازدواج صورت گیرد در این صورت آن حالت مکروهیت نیز از بین می‏رود و آن چه که در حال اختیار جایز نبود جایز و مباح می‏شود و امیرالمؤمنین نیازمند این انسجام و نگه داری خونها بود و می‏دید که عمر در این خواسته خود در موضوعی قرار گرفته که اگر این کار انجام نگیرد فساد مهمی در دین و دنیای مردم راه می‌‏افتد و اگر پاسخ مثبت بدهد به مصلحت دین و دنیا است، از این جهت با خواسته او موافقت کرد.

و جهت دیگر آنکه ازدواج با فرد گمراهی که منکر امامت ائمه (ع) است و آن مقام را برای کسی که شایستگی آن را ندارد ادعا می‏کند حرام است مگر اینکه انسان بر دینش و خونش ترس و خوف داشته باشد که در این صورت این کار برای او جایز است. همانطور که اظهار کفر که ضد ایمان است در صورت تقیه جایز است و همانگونه که خوردن گوشت مردار و خون و گوشت خوک به هنگام ضرورت روا است هر چند در حال اختیار حرام است، و حضرت علی علیه‌‏السلام در این ازدواج مضطر بود زیرا حضرت را تهدید و توعید کرده بود، بنابراین حضرت ملتزم به حقانیت آنان نشده زیرا چاره‏ای جز این کار نداشت و در این کار خون خود و شیعیانش را حفظ فرمود همانگونه که در حال تقیه می‏توان اظهار کفر کرد.

خداوند متعال فرموده است: «الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان» [7]

و این داستان عجیب‏تر از قصه قوم لوط نیست چنانکه خداوند متعال از قول حضرت لوط نقل می‏کند که وی به قومش گفت: «اینها دختران منند و برای شما پاک‏ترند» [8] آنان را به ازدواج و همسری با دخترانش فراخواند با اینکه کافر و گمراه بودند و خداوند آنان را مستوجب هلاکت و نابودی دانسته و در نابود ساختن آنان اجازه فرموده بود، و خود حضرت رسول (ص) نیز پیش از بعثت دو تن از دختران خود را به دو کافری که بت‏‌پرست بودند داد که یکی از آن دو عتبة بن ابی‏‌لهب و دیگری ابوالعاص بن ربیع بود، بعد از آنکه مبعوث به پیامبری شد بین آن دو و دخترانش جدائی برقرار کرد، عتبه بر حالت کفر مُرد و ابوالعاص بعد از آنکه اسلام آن دو را از هم جدا کرد مسلمان شد و حضرت او را با همان نکاح اول به او برگرداند. [9]


تحقیقی از علامه تستری

علامه محقق تستری دام ظله گوید: ام‌‏کلثوم دختر امیرالمؤمنین علیه‌‏السلام، ام‏‌کلثوم کنیه زینب صغری است.

این گفتار علامه تستری همان موضوعی است که از کتاب «الارشاد » استفاده می‏شود که در تعداد فرزندان حضرت علی می‏نویسد: زینب صغری کنیه‏‌اش ام‏‌کلثوم از فاطمه سلام الله علیها بوده است.

ولی ظاهرا اشتباه کرده است زیرا هم او و هم دیگران اتفاق نظر دارند بر اینکه زینب صغری دختر علی بوده ولی مادرش کنیز بوده است که اگر او هم اسمش زینب باشد زینب وسطی و نه زینب صغری خواهد بود و از ظاهر عبارات دیگران فهمیده شود که ام‌‏کلثوم اسم او بوده و اسم دیگری برای او کسی نگفته است بلکه، درباره دختران حضرت از فاطمه سلام الله علیها گفته‏‌اند، زینب کبری و ام‌‏کلثوم کبری، و گفته‌‏اند زینب الصغری و ام‌‏کلثوم صغری از کنیز و ام‌‏ولد بوده‌‏اند چنانکه مصعب الزبیری در نسب القریش گفته و در «تاریخ طبری» و دیگر کتابها آمده است.

خلاصه آنکه حضرت علی علیه‏‌السلام دو دختر به نام ام‌‏کلثوم داشته است، ام‌‏کلثوم کبری از حضرت زهراء و ام‏‌کلثوم صغری از ام‏‌ولد و برای هیچ یک از آن دو اسمی شناخته نشده است.

در اخبار آمده که عمر به زور با ام‏‌کلثوم ازدواج کرده است، سید مرتضی رحمه‌‏الله در این باره رساله‏‌ای دارد که بر این مطلب اصرار و پافشاری کرده و دیگران بر انکار مطلب اصرار ورزیده‌‏اند.

حضرت صادق علیه‌‏السلام فرمود: بعد از آنکه عمر ام کلثوم را خواستگاری کرد... حدیث گذشته را آورد.

و در «نسب قریش» مصعب الزبیر گوید: ام‏‌کلثوم و پسرش زید بن عمر مردند و دو صحیه بر آن دو وارد شد و مشخص نگردید که کدام یک از آن دو تن جلوتر مرده است و از یکدیگر ارث نبردند.

شیخ نیز مانند این روایت را نقل کرده است، و گفته‌‏اند که وی از او دختری به نام رقیه نیز داشته است، بلاذری دختری دیگر به نام فاطمه را نیز افزوده است. و غیر از او فرد دیگری را ندیدم که چنین گفته باشد.

در «معارف» ابن‌‏قتیبه آمده که بعد از عمر محمد بن جعفر با او ازدواج کرده است و پیش از آنکه ام‌کلثوم بمیرد او خود مرده و بعد از فوت او بار دیگر با عون بن جعفر ازدواج کرد و در همسری با او از دنیا رفت.

در «نسب قریش» آمده است: بعد از عمر، عون بن جعفر با او ازدواج کرد و بعد از مرگ او با عبدالله بن جعفر ازدواج نمود و او نیز بعد از مدتی از دنیا رفت و ام‌کلثوم زنده بود. [10]

به هر حال، اگر این داستان درست بوده و از حقیقت برخوردار باشد، خود گواه بر شدت مظلومیت حضرت علی علیه‌‏السلام بوده و بیان کننده جو سیاسی حاکم بر مسلمانها در آن زمان است.

 

 

پی نوشت :

 

[1]« من لا یحضره الفقیه» ج3/ص393، باب «الاکفاء».

[2]فروع الکافی ج5/ ص346.

[3]عمر در پایان یکی از سخنرانیهایش گفت: ای مردم اگر خلیفه خبردار شود که یکی از شما با زنی زنا کرده و شهودی در آن جا نباشد شما چه می‏کنید؟ گفتند: سخن خلیفه حجت است، اگر دستور رجم دهد ما او را سنگسار می‏کنیم. عمر ساکت شده و از منبر پائین آمد، عباس را در جای خلوتی دیده و گفت، اوضاع را دیدی؟ گفت: آری، گفت: به خدا سوگند اگر علی جواب مثبت به خواستگاری من ندهد فردا در خطبه‌‏ام خواهم گفت آن مرد علی است او را سنگسار کنید (اللمعه البیضاء / ص130).

[4]مراةالعقول ج20/ص40.

[5]بحارالانوار ج42/ص88/ح 16 و مدینة المعاجز ص199/ح 545 و الخرائج و الجرائح - قطب الدین الراوندی ج2/ص 826و827 .

[6]بحارالانوار ج43/ص109.

[7]نحل، آیه106، « مگر کسی که مجبور شود ولی دلش به ایمان مطمئن باشد ».

[8]هود، آیه78 « هولاء بناتی هن اطهرلکم » .

[9]« مجموعه رسائل » شیخ مفید /ص327و 229.

[10]قاموس الرجال، ج10/ص205.




طبقه بندی: حضرت ام‌كلثوم سلام الله علیها، اهل بیت و فرزندان رسول خدا (ص)، عمر بن خطاب، روایات جعلی جماعت عمریه،
برچسب ها: حضرت ام‌كلثوم، ازدواج، ازدواج ام‌كلثوم، ازدواج با عمر، ازدواج ام‌كلثوم با عمر، افسانه، حدیث جعلی، كذب، زن جنیه، زن یهودی،

  • تهران
  • عطسه
  • ضایعات