تبلیغات
اهل بیت علیهم السلام - شهادت حضرت زهرا (س) واقعیتى انكارناپذیر / قسمت اول
تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392 | 01:00 ب.ظ | نویسنده : رضا یزدی

بسم اللهّ  الرّحمن الرّحیم

الحمدللهّ  ربِّ العالمین و صلَّ اللّه  علی محمَّد و آله الطاهرین

السلام علیك ایتها الصدیقةالشهیدة

 

شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعیتى است كه منابع حدیثى و تاریخ شیعه و جماعت عمریه بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حدیث و تاریخ، در این واقعیت تردید نموده‏‌اند. از اینرو گوشه‏‌اى از شواهد این مصیبت بزرگ را تنها از منابع معتبر جماعت عمریه تقدیم پویندگان حق و حقیقت می‌نمائیم.

* * *

قال رسول اللَّه (ص): « ... فتكون اوّل من یلحقنى من اهل بیتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة ».

(حضرت فاطمه زهراء (س)) اولین كسى از اهل‌‏بیتم می‌باشد كه به من ملحق می‌گردد، پس بر من وارد می‌شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول ...

فرائد السمطین ج 2، ص 34

* * *

قال موسى بن جعفر (ع) : انَّ فاطمة (س) صدّیقة شهیدة .

اصول كافى ج 1، ص 381

* * *

قال ابن عباس : إنّ الرّزیّة كُلَّ الرّزیة، ما حال بین رسول‏اللَّه (ص) و بین كتابه .

مصیبت تمام مصیبت آنگاه رخ داد كه بین پیامبر (ص) و نوشتارش حائل گردیدند.

صحیح بخارى ج 1، 120

* * *

شهادت حضرت زهرا (س) واقعیتى انكارناپذیر

تاریخ و حدیث شیعه و جماعت عمریه گواه شهادت جانكاهى است كه قافیه بزرگترین مرثیه تاریخ بشریت را می‌سازد. كوشش پیگیر هواداران بانیان این مصیبت نتوانسته است آن را از آخر این مرثیه جانگداز پاك كند. و هیهات، هیهات. از نوك قلم پوزش می‌طلبم و او را به بردبارى و شكیبایى فرا می‌خوانم تا شاید بتوانم فریاد تاریخ را بر این فاجعه جانگداز به رشته تحریر درآوردم.

شهادت تنها یادگار پیامبر، «ام‌ابیها» صحیح بخارى، ج 3، ص 83، كتاب فضائل أصحاب النّبى (ص)، ب 42، ح 232 و ب 61، مناقب فاطمة، ح 278. «بضعة الرّسول» همان ب 42. و سیراعلام النبلاء، ج 2، ص 123 و ... «سیدة نساء العالمین»، «سیدة نساء اهل الجنّة» و ... پس از شهادت آن حضرت آن هم با فجیعترین وضع، آن هم بوسیله عمر بن خطاب یعنى چه؟

آیا ممكن است؟ این خبر گوش هر انسان آزاده‏‌اى را می‌خراشد، هر عقلى را متحیّر می‌سازد، بر هر عاطفه‏‌اى سنگین می‌آید. گویا این همان امانتى است كه بر كوهها و دریاها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نیاوردند .

شاید همین امر موجب گردید تا توجیه‏‌گران تاریخ و افسانه‌پردازان الفت این واقعیت مسلم تاریخى را انكار كنند. امّا چه می‌شود كرد، اى كاش زبان لال می‌شد، قلم می‌شكست این خبر دهشت بار را نمی‌شنیدیم. و اى كاش آسمانها فرو مى‏‌ریخت، كوهها متلاشى مى‏‌شد، جهان به پایان مى‏‌آمد و این فاجعه رخ نمی‌داد. چگونه بگویم؟ به كه بگویم؟ چگونه ناله سركنم؟ چگونه فریاد كشم؟ كه این واقعیت تلخى است كه تاریخ و حدیث معتبر گواه آن است.

این آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شیعه است، بلكه معتبرترین كتابهاى مخالفین بر این مصیبت شاهدند. صحیح بخارى - معتبرترین كتاب، پس از قرآن در نزد جماعت عمریه - طلیعه این مصیبت را از قول ابن‌عباس در ضمن حدیثى چنین توصیف می‌كند «الرزیّة كلّ الزریّة» مصیبت آن مصیبتى كه بر هر مصیبتى برترى دارد، بلكه آن مصیبتى كه همه مصائب را در بر می‌گیرد، زمینه سازى براى این مصیبت عظمى‏ بود. نسبت هذیان و ... به پیامبر اكرم(ص) «غلبه الوجع» براى جلوگیرى تأكید بیشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهید این مصیبت و ... بود. و با جمله « عندنا كتاب اللَّه حسبنا » كتاب را از عترت جدا كرده و زمینه «الرّزیّة كلّ الرّزیّة» را فراهم كردند.

اینك متن حدیث :

ابن عباس گفت : چون بیمارى رسول خدا(ص) شدید گردید، فرمود: چیزى بیاورید تا بر آن براى شما نوشته‏‌اى بنویسم كه بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت : بر پیامبر(ص) بیمارى چیره گردیده، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف كردند و جنجال بالا گرفت . پیامبر(ص) فرمود : از نزد من برخیزید درگیرى در حضور من سزاوار نیست.

پس ابن‌عباس بیرون رفت و مى‌گفت: مصیبت ، تمام مصیبت آنگاه رخ داد كه بین پیامبر (ص) و نوشتارش حائل گردیدند .

« عن ابن عباس قال : لمّا اشتدّ بالنّبیّ (صلى الله علیه و سلم) وجعه، قال: ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبیّ (صلى الله علیه و سلم) غلبه الوجع و عندنا كتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا و كثر الغلط، قال : قوموا عنّی و لاینبغی عندی التنازع، فخرج ابن عباس یقول: انّ الرزیّة كلّ الرزیّة ما حال بین رسول اللَّه (صلى الله علیه و سلم) و بین كتابه . »

صحیح بخارى، ج 1، ص 120، كتاب العلم، باب 82 كتابة العلم، حدیث 112. و ج 3، ص 318، كتاب المغازى، باب 199 مرض النّبیّ (ص) و وفاته، حدیث 872. و ج 4، ص 225، كتاب المرض و الطب، باب 357 قول المریض قوموا عنّى، حدیث 574. و ص‏774، كتاب الاعتصام، باب 1191 كراهیة الخلاف، حدیث 2169.

شاید آنانكه كلام ابن‌عباس را می‌شنیدند كه می‌گوید: «الرّزیّة كلّ الرّزیّة» واى مصیبت جامع، حیران و آشفته خاطر بودند كه یعنى چه؟! ابن‌عباس چه می‌گوید؟! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذیان و یاوه‌‏گویى به پیامبر(ص) كلام دیگرى گفت: به خدا قسم خانه را با شما آتش می‌زنم. این ماجرا در منابع فراوانى از جماعت عمریه آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره می‌شود :

الف: ابوبكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شیبه، شیخ و استاد بخارى، در كتاب المصف، می‌گوید:

« آنگاه كه بعد از رسول‏‌خدا(ص) براى ابوبكر بیعت می‌گرفتند. على(ع) و زبیر براى مشورت در این امر نزد فاطمه(س) دختر پیامبر(ص) رفت و شد می‌كردند . عمر بن خطاب با خبر گردید و به نزد فاطمه (س) آمد و گفت : اى دختر رسول‌خدا(ص) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نیست و پس از او محبوبترین تویى !! و به خدا قسم این امر مرا مانع نمی‌شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند . اسلم گفت : چون عمر از نزد فاطمه(س) بیرون شد، على(ع) و ... به خانه برگشتند. پس فاطمه(س) گفت: می‌دانید كه عمر نزد من آمد، و به خدا قسم یاد كرد اگر شما (بدون اینكه با ابوبكر بیعت كنید) به خانه برگردید خانه را با شما آتش می‌زند؟ و به خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد »

« حین بویع لأبى‌بكر بعد رسول اللَّه(ص) كان علیّ و الزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه(ص) فیشاورونها و یرجعون فی أمرهم، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب، خرج حتّى‏ دخل على فاطمة فقال: یا بنت رسول اللَّه(ص) و اللَّه ما أحد أحب إلینا من أبیك و ما أحد أحب إلینا بعد أبیك منك، وأیم اللَّه ما ذلك بمانعی أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت. قال: فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون انّ عمر قد جائنی وقد حلف باللَّه لإن عدتم لیحرقنّ علیكم البیت، وأیم اللَّه لیمضینّ لما حلف علیه. »

كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حدیث 37045، كتاب الفتن.

ب: همین مضمون را سیوطى در مسند فاطمه، آورده است. سیوطى، مسند فاطمه، ص 36.

ج: ابن عبدالبر، در الاستیعاب، نیز این داستان را نقل كرده است.

ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج 3، ص 975.

و ...

و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود: آیا من نظاره‏‌گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى؟ گفت: بلى. چنانكه بلاذرى می‌گوید: « ابوبكر به على(ع) پیام فرستاد تا با وى بیعت كند امّا على نپذیرفت. پس عمر با مشعلى آمد، فاطمه(س) ناگاه عمر را با مشعل در خانه‌‏اش یافت، پس فرمود: یا بن الخطّاب ! آیا من نظاره‌گر باشم و حال آنكه تو در خانه‌‏ام را بر من به آتش می‌كشى؟! عمر گفت: بلى. »

« انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ یرید البیعة، فلم یبایع فجاء عمر و معه فتیلة فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: یابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبی؟! قال: نعم. »

بلاذرى، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.

وابوالفداء نیز می‌گوید:

« سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على(ع) و آنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه(س) بیرون كند. و گفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.

پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند.

پس فاطمه(س) بر سر راهش آمد و فرمود: كجا؟ اى پسر خطاب ! آمده‌‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى؟! گفت: بلى. یا در آنچه امت وارد شده‌‏اند وارد شوند. »

« ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى علیٍ ومن معه لیخرجهم من بیت فاطمة(رضی‏اللَّه عنها) وقال: ان ابى‏ علیك فقاتلهم، فاقبل عمر بشى‏ء من نار على ان یضرم الدار، فلقیته فاطمة(رضی‏اللَّه عنها) وقالت: الى این یابن الخطّاب؟! أجئت لتحرق دارنا؟! قال: نعم، او یدخلوا فیمادخل فیه الامّة. »

ابوالفداء، تاریخ ابى الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بیروت.

این سخن و این رفتار تفسیرى بر كلام ابن‌عباس «الرزیّة كلّ الزریّة» گردید. نه، سخن ابن‌عباس تفسیرى به گستردگى تاریخ، بلكه به وسعت ... دارد، كه در این رزیّه و ماتم، تاریخ قصیده‏‌اى سروده است، كه این گفته و كرده عمر جزء اوّلین مصرعهاى آن قصیده بود. شاید ابن عباس هم از آن غزلى كه عمر سرائید «غلبه الوجع» در ابتدا «الرزیّة كلّ الزریّة» را درك نمی‌كرد. و تنها پیامبر اكرم(ص) در بستر بیمارى این غزل غم را تا به پایان خواندند، كه درد و تلخى آن، سختى بیمارى را تحت‌الشعاع قرار داد. از اینرو عالم بزرگ بكرى شافعی جوینی - استاد جمعى از علماى جماعت عمریه، كه یكى از شاگردانش - ذهبى - كه به شاگردیش افتخار می‌كند و می‌گوید:

سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّین ... و كان دیّناً صالحاً.

تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1505، رقم 24.

از پیامبر اكرم(ص) نقل می‌كند كه فرمود:

«... چون به دخترم فاطمه می‌نگرم بیاد می‌‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏‌اش ذلّت وارد گردیده، از وى هتك حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلویش شكسته و جنینش سقط گردیده و او فریاد برمی‌آورد « یا محمداه » .... پس او اولین كسى از اهل‌‏بیتم می‌باشد كه به من ملحق می‌گردد، پس بر من وارد می‌شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول ... ».

«... و انّی لمّا رأیتها ذكرت ما یصنع بعدی، كانّی بها وقد دخل الذّل بیتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنینها وهی تنادى: یإ؛ محمداه ... فتكون اوّل من یلحقنی من أهل بیتی فتقدم علیّ‏َ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة ... »

فرائد السمطین، ج 2، ص‏34، 35 طبع بیروت. ‏

هنگامى با مشعل آتش براى تسلیت دختر پیامبر اكرم(ص) آمدند كه وى « به محسن » باردار بود و تهاجم به خانه و ... موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پا به دنیا ننهاده بود گردید. چنانكه ابن ابى دارم - آنكه ذهبى وى را « الامام الحافظ الفاضل ... كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة » خوانده - جمله « إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن ؛ عمر لگدى بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گردید ». را مورد تقریر و تأیید قرار داده، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت.

« كان ابن ابى دارم مستقیم الامر عامة دهره ثم فى آخر ایامه كان اكثر ما یقرء علیه المثالب حضرته و رجل یقرء علیه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. »

سیر اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.

روشن است زنى كه در اثر تهدید به احراق بیت و آتش زدن خانه‌‏اش و سقط جنینش و ... مریض گردد و مرض او در زمان كوتاهى منجر به فوت وى شود، این فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب می‌گردد، و به عامل جنایت مستند می‌باشد، و نیازى به دلیل دیگرى ندارد. از اینرو است كه ائمه معصومین(ع) و اهل‏‌بیت رسول‏‌خدا(ص) مادر خود را شهید می‌خواندند. چنانكه حضرت موسى بن جعفر(ع) فرمود:

«إنّ فاطمة(س) صدیقة شهیدة»

اصول كافی، ج 1، ص 381، ح 2.

با آنچه گفته شد جاى تردیدى باقى نمی‌ماند، و شهادت دختر پیامبر(ص) براى هیچ شیعه و بكرى منصف و غیرمتعصبى قابل انكار نیست. در عین حال باز هم این قصّه بر باورهاى بسیارى سنگین می‌آید و جا دارد كه فریاد برآورند كه: آه چه می‌گوئى؟ چه می‌نویسى؟ ساكت باش؟ مگر ممكن است راست باشد؟ اگر راست است، پس چرا افلاك می‌گردند؟ خورشید می‌تابد؟ و ... مگر خدا به پیامبرش نفرمود: «لولاك لما خلقت الأفلاك» و پیامبر اكرم(ص) درباره دخترش نفرمود: « فاطمة بضعة منّى؛ فاطمه پاره‏ تن من است »؟

شاید بخارى به دروغ، طلیعه این غزل را سروده است «غلبه الوجع»، «عندنا كتاب اللَّه حسبنا»، «الرزیّة كلّ الزریّة»؟ مگر صحیح بخارى معتبرترین كتاب جماعت عمریه نیست؟ چرا این جملات را آن قدر تكرار كرده؟ چرا وى مراسم غریبانه به خاك سپارى فاطمه را در نیمه شب دور از انظار خلیفة و ... ذكر كرده؟ و مى‌گوید:

چون فاطمه وفات كرد شوهرش علی(ع) وى را شبانه به خاك سپرد و ابوبكر را خبر نكرد و خود بر او نماز گزارد.

فلمّا توفّیت دفنها زوجها علیّ لیلاً و لم یؤذن بها ابابكر و صلّى علیها...

صحیح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خیبر، حدیث 704.

چرا كراهیت على(ع) ملاقات با عمر را ذكر كرده؟

... أن ائتناو لا یأتنا احد معك كراهیّة لمحضر عمر.

همان مدرك

اگر بخارى می‌بود شاید می‌گفت: من تنها نبودم، مسلم هم همین جریان را نقل كرده و گفته است: كه ابن‌عباس بر این رزیّة چنان گریست كه از اشكهایش ریگها تر شدند:

« قال ابن عباس: یوم الخمیس وما یوم الخمیس، ثمّ بكى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏، فقلت یا بن عباس وما یوم الخمیس؟ قال: اشتدّ برسول‏اللَّه (صلى الله علیه و سلم) وجعه فقال ائتونی اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدی فتنازعوا وما ینبغی عند نبىّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعونی... »

ابن‌عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‌‏اى سپس گریست تا آب دیدگانش ریگها را تر كرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چیست؟ گفت: بیمارى رسول خدا (ص) شدید گشت، پس فرمود: بیاورید تا براى شما نوشتارى بنویسم كه بعد از من گمراه نشوید. پس نزاع كردند، و نزاع در نزد پیامبر سزاوار نیست، و گفتند او را چه شده است، هذیان می‌گوید، از او جویا شویم، فرمود، رها كنید مرا...

صحیح مسلم، ج 3، ص 455، كتاب الوصیّه باب 5 الوقف ح 22.

ابن‌ابى‌شیبه استادم قبل از من فاجعه را روشن‏تر بیان كرده كه تهدید به آتش كشیدن خانه را ذكر كرده. مطلب روشن‏تر از آن است كه بتوان آن را مخفى كرد، چه اینكه این مطلب در منابع معتبر ما جماعت عمریه فراوان آمده.

شاید كسى تصّور كند: آنچه به سند صحیح و معتبر ثابت و غیر قابل انكار است، تهدید به آتش كشیدن خانه فاطمه(س) است، امّا اصل آتش زدن ثابت نیست. بلى، كلام ابن‌ابى‌شیبه به تنهایى آتش زدن بیت وحى را ثابت نمى‏‌كند، امّا بخارى با نقل بیعت نكردن على (ع) با ابوبكر از به آتش كشیدن بیت نبوّت خبر مى‏‌دهد. زیرا در نقل ابن ابى شیبه خواندیم كه عمر قسم یاد كرد اگر بیعت نكنند دستور مى‏‌دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند. آنچنان سوگند عمر جدّى بود كه فاطمه(س) سوگند مى‏‌خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد. و بخارى آورده است:

« فاطمه(س) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود و بعد از پیغمبر(ص) شش ماه زندگى كرد ... (و امیرالمؤمنین(ع)) در این ماهها بیعت نكرد.

«فوجدت فاطمة على ابى بكر فی ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى‏ توفیّت وعاشت بعد النّبیّ (صلى الله علیه و سلم) ستّة اشهر... ولم یكن یبایع تلك الاشهر. »

صحیح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خیبر، حدیث 704.

پس بنا بر این چنانكه بلاذرى در انساب الاشراف مى‏‌گوید:

« فلم یبایع فجاء عمر و معه فتیلة ».

عمر به مقتضاى قسمش عمل كرد و بیت اهل البیت را به آتش كشید.


طبقه بندی: رسول اكرم صل‌الله‌علیه و آله و سلم، صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، عمر بن خطاب،
برچسب ها: حضرت زهرا(س)، شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت، صدیقةالشهیدة، رسول‌الله(ص)، آزار رسول خدا(ص)، آتش به خانه وحی، آتش زدن خانه صدیقه طاهره، عمر بن خطاب، سقط جنین، سقط حضرت محسن (ع)، اهل‌بیت علیهم السلام، آتش به خانه اهل بیت(ع)، آتش به خانه حضرت زهرا(س)،

  • تهران
  • عطسه
  • ضایعات