تبلیغات
اهل بیت علیهم السلام - شهادت حضرت زهرا (س) واقعیتى انكارناپذیر / قسمت دوم
تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392 | 12:51 ب.ظ | نویسنده : رضا یزدی

بسم اللهّ  الرّحمن الرّحیم

الحمدللهّ  ربِّ العالمین و صلَّ اللّه  علی محمَّد و آله الطاهرین

السلام علیك ایتها الصدیقةالشهیدة

 

و آنچه برخى نقل كرده‏‌اند كه امیرالمؤمنین(ع) پس از تهدید ناگزیر از بیعت شد و نوبت به احراق نرسید، مخالف نقل بخارى است، كه در نزد جماعت عمریه از اعتبار بیشترى برخوردار است، و نیز شواهد حدیثى و تاریخى، آن را مردود مى‏‌داند. بلى قافیه این مرثیه و نوحه با سرودن طلیعه آن به زبان هر سراینده‌‏اى جارى مى‏‌شود، چون با قسم به آتش زدن خانه، و سپس براى وفا به قسم با مشعل به در خانه آمدن، و سقط جنین و ... از دنیا رفتن پس از مدت كوتاهى، قتل و شهادت و مستند به این مقدمات خواهد بود.

هر چند بعضى از ناقلین این مرثیه و مصیبت به نتیجه آن تصریح نكرده باشند. امّا همانطور كه گذشت این مرثیه به وسیله پیامبر اكرم (ص) و فرزندانش ائمه اطهار(ع) : تا پایان سرائیده شد. تا اینجا به گوشه‌‏اى از شواهد تاریخى حدیثى بر شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) از منابع معتبر مخالفین اشاره شد. مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نیازى به تكثیر منابع نیست.

امّا از طرف دیگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگین است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاریخى و حدیثى آن خدشه نمود، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مى‌‏تواند آن را باور كند.

مگر امیرالمؤمنین(ع) نبود؟ چگونه جرأت كردند؟

امیرالمؤمنین(ع) مى‏‌دید؟ مى‏‌دید فاطمه(س) را مى‏‌زدند؟ مى‌‏دید آتش شعله مى‏‌كشد؟ مى‏‌دید مصیبتهایى كه روزگاران را همچون شب تار و سیاه كرده است بر فاطمه(س) مى‏‌بارد؟! چگونه جرأت كردند؟

مگر ندیده بودند امیرالمؤمنین(ع) در خیبر را چگونه از جا كند؟ مگر ندیده بودند امیرالمؤمنین(ع) مرحب را چگونه دو نیم كرد؟ مگر ندیده بودند امیرالمؤمنین(ع) عمرو بن عبدود را ...؟ مگر ندیده بودند؟؟؟

مگر نداى جبرئیل را نشنیده بودند « لا سیف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على » چگونه جرأت كردند؟ بلى امیرالمؤمنین(ع) را دیده بودند.

اى كاش امیرالمؤمنین(ع) را فقط در این صحنه‏‌ها دیده بودند تا جرأت نمى‏‌كردند. حلم امیرالمؤمنین(ع) را هم كه از كوهها سختتر بود دیده بودند.

یافته بودند كه امیرالمؤمنین(ع) نفس پیغمبر(ص) است، و پیغمبر را نیز سالها آزموده بودند، اكنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پیامبر(ص) جرأت مى‌‏كردند. و او را مى‌‏آزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مى‏‌ریختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و یهود و نصارى در جنگها با تیر و نیزه و شمشیر، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پیامبر(ص): آه چه دشوار است بر غیرت اللَّه. باید سر بر دیوار نهاد و تا ابد بر مظلومیت محمد(ص) خون گریست « كه او فرمود: «ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذیت» بجاى اینكه با پیروزى‌‏ها اذیّت و آزارها كم شود افزون مى‏‌گردید ! و با شهادتش به اوج رسید.

یافته بودند كه سماحت و عظمت پیامبر(ص) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد. دیده بودند در مقابل اذیّتهاى مشركین قریش نفرین نمى‏‌كرد و مى‏‌فرمود « انّ قومى لایعلمون » و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشیر كشیده بودند فرمود: « اذهبوا انتم الطّلقاء » لذا بر آن حضرت جرأت مى‌‏كردند.

او حیا مى‏‌كرد كه خود در مقابل آزارهایى كه بر وى وارد مى‌‏شد اعتراض كند، او دین خدا را پاس مى‌‏داشت، و خدا به دفاع از او مى‌‏پرداخت.

از آیات سوره احزاب استفاده مى‏‌شود كه: جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پیامبر (ص) مى‌‏شدند. چون آنها را دعوت به میهمانى مى‏‌كردند، پس از پذیرایى دور هم مى‌‏نشستند و با هم به گفتگوهاى بیهوده و حتى آزار دهنده‏‌اى مى‏‌پرداختند. و گاه چون از زنان پیامبر چیزى مى‏‌خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مى‏‌كردند. پیامبر از این وضع آزرده مى‏‌گشت.

امّا حیا مانع بود تا آنها را از این رفتارهاى ناهنجار و ناشایسته منع كند. خداوند آیاتى را فرو فرستاد و آنها را از این رفتار ناشایست خصوصاً در مورد همسران پیامبر بر حذر داشت.

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَیْرَ ناظِرینَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسینَ لِحَدیثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیی‏ مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیی‏ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن‏.

اى كسانى كه ایمان آورده‏‌اید ! به خانه‏‌هاى پیامبر داخل نشوید مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود، بدون اینكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزید، امّا هنگامى كه دعوت شدید داخل شوید، و وقتى غذا خوردید پراكنده شوید، و (بعد از صرف غذا) به بحث و گفتگو ننشینید، این عمل، پیامبر را مى‏‌آزارد، ولى از شما شرم مى‏‌كند (و چیزى نمى‏‌گوید)، امّا خدا از (بیان) حق شرم ندارد. و هنگامى كه چیزى از آنان (همسران پیامبر) مى‌‏خواهید از پشت پرده بخواهید، این كار براى پاكى دلهاى شما و آنها بهتر است

سورة الاحزاب، آیة 53.

و سپس فرمود:

شما حق ندارید پیامبر(ص) را بیازارید و پس از او با همسرانش ازدواج كنید این رفتار شما نزد خداوند بزرگ است‏

وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیما

سورة الاحزاب، آیه 53.

و پس از چند آیه مى‏فرماید:

آنانكه خدا و پیامبرش را مى‏‌آزارند، خداوند بر آنها در دنیا و آخرت لعن مى‏‌فرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است.

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنهَُمُ اللَّهُ فىِ الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَابًا مُّهِینًا

سورة الاحزاب، آیه 57.

شاید بتوان یكى از اهم مصادیق آزار پیامبر(ص) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد. حاصل داستان این است كه زنان پیامبر اكرم(ص) در تاریكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مى‌‏رفتند. چون سوده همسر رسول‌خدا(ص) قد بلندى داشت یا تنومند بود عمر وى را شناخت و فریاد برآورد كه اى سوده تو نمى‏‌توانى خود را از ما پنهان كنى، بدان كه ما تو را شناختیم. سوده بر مى‌‏گردد، و به پیامبر شكوه مى‏‌برد و آن حضرت مى‏‌فرماید شما رخصت داده شده‌‏اید كه براى حوائجتان خارج شوید. این داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحیحش آورده است.

1 - در كتاب التفسیر سورة الاحزاب در ذیل آیات فوق:

« عن عَائِشَةَ رضی الله عنها قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بعد ما ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا وَكَانَتْ امْرَأَةً جَسِیمَةً لَا تَخْفَى على من یَعْرِفُهَا فَرَآهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال یا سَوْدَةُ أَمَا والله ما تَخْفَیْنَ عَلَیْنَا فَانْظُرِی كَیْفَ تَخْرُجِینَ قالت فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً وَرَسُولُ اللَّهِ e فی بَیْتِی وَإِنَّهُ لَیَتَعَشَّى وفی یَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فقالت یا رَسُولَ اللَّهِ إنی خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِی فقال لی عُمَرُ كَذَا وَكَذَا... فقال إنه قد أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ »

عایشه گفت: پس از آنكه آیه حجاب نازل گردید، سوده براى قضاى حاجتش بیرون رفت، او زنى تنومند بود، از اینرو نمى‏‌توانست خود را از كسانیكه او را مى‌‏شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را دید، و گفت: اى سوده ! به خدا نمى‏‌توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت: پس با دگرگونى باز گشت و بر پیامبر وارد شد و گفت: یا رسول‌اللَّه ! من براى برخى از نیازهاى خود بیرون رفتم: عمر به من چنین و چنان گفت ... پس (پیامبر اكرم(ص)) فرمود: شما اجازه داده شده‏‌اید تا براى نیازهایتان خارج شوید.

صحیح بخارى، ج 3، ص‏451 باب 45، حدیث 1220. ‏

2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن:

« عن عَائِشَةَ قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ لَیْلًا فَرَآهَا عُمَرُ فَعَرَفَهَا فقال إِنَّكِ والله یا سَوْدَةُ ما تَخْفَیْنَ عَلَیْنَا فَرَجَعَتْ إلى النبی فَذَكَرَتْ ذلك له وهو فی حُجْرَتِی یَتَعَشَّى وَإِنَّ فی یَدِهِ لَعَرْقًا فَأَنْزَلَ علیه فَرُفِعَ عنه و هو یقول قد أَذِنَ الله لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوَائِجِكُنَّ »

« عایشة گفت: شبى سوده بنت زمعه بیرون رفت، عمر او را دید و شناخت، و گفت: به خدا اى سوده نمى‌‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى (سوده) بسوى پیامبر(ص) بازگشت، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد، و او (ص) مى‌‏فرمود: خدا به شما اجازه داده است تا براى نیازهایتان خارج شوید. »

همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166. ‏

3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز.

« عن عَائِشَةَ أَنَّ أَزْوَاجَ النبی e كُنَّ یَخْرُجْنَ بِاللَّیْلِ إذا تَبَرَّزْنَ إلى الْمَنَاصِعِ وهو صَعِیدٌ أَفْیَحُ فَكَانَ عُمَرُ یقول لِلنَّبِیِّ (ص) احْجُبْ نِسَاءَكَ فلم یَكُنْ رسول اللَّهِ (ص) یَفْعَلُ فَخَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ زَوْجُ النبی (ص) لَیْلَةً من اللَّیَالِی عِشَاءً وَكَانَتْ امْرَأَةً طَوِیلَةً فَنَادَاهَا عُمَرُ ألا قد عَرَفْنَاكِ یا سَوْدَةُ حِرْصًا على أَنْ یَنْزِلَ الْحِجَابُ »

عایشه گفت: همسران پیغمبر(ص) در شب براى قضاى حاجت به زمین وسیعى مى‏‌رفتند، عمر به پیامبر مى‌‏گفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پیامبر (به نصیحت عمر) عمل نمى‌‏كرد، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بیرون شد، پس عمر فریاد بر آورد: اى سوده بدان كه تو را شناختیم، چون وى بر نزول آیه حجاب حریص بود.

همان، ج 1، ص 136، ب‏109، ح 143. ‏

معمولاً مفسرین شأن نزول آیات فوق را دو قضیّه ذكر كرده‌‏اند.

1 - داستان فوق‏

2 - اینكه یكى از اصحاب پیامبر(ص) گفت: چون پیامبر از دنیا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد، این سخن به آن حضرت رسیده بسیار آزرده شد، پس آیات فوق نازل گردید.

گروهى از مفسران این شأن نزول را ذكر كرده‌‏اند از آن جمله است طبرى در جامع البیان، و آلوسى در روح المعانى، و ابن‌كثیر در تفسیر القرآن العظیم، ابن‌كثیر صحابى مورد شأن نزول آیه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عایشه دانسته است.

با وجود اینكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آیه حجاب واقع گردیده به طوریكه در متن حدیث آمده است « بعد ما ضرب الحجاب ». در عین حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذیت و آزار سوده همسرم پیامبر(ص) را - كه موجب آزردگى رسول خدا شده و یكى از اسباب نزول آیه شریفه (و ما كان لكم ان تؤذوا رسول‏اللَّه) حق اذیت و آزار پیامبر(ص) را ندارید - جزء فضائل عمر و یا به تعبیر دیگر از موافقات عمر به شمار آورده‏‌اند.

مثلاً آلوسى پس از قبول اینكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده همسرم رسول‏‌اللَّه(ص) و آزردن او است، مى‌‏گوید:

عمر در این كار عیبى نمى‌‏دیده، چون گمان مى‌‏كرده كه بر این كار خیر عظیمى مترتب مى‏‌گردد.

«و ذلك أ حد موافقات عمر (ره) وهی مشهورة، وعدّ الشّیعة ما وقع منه من المثالب، قالوا: لما فیه من سوء الأدب وتخجیل سوده حرم رسول اللَّه (صلى الله علیه و سلم) وایذائها بذلك. واجاب أهل السّنة، بعد تسلیم صحة الخبر أنّه (ره) رأى‏ أن لابأس بذلك، لما غلب على ظنّه من ترتب الخیر العظیم... »

تفسیر روح المعانى، ج 22، ص 72.

و نیز بخارى - یا برخى از راویان حدیث - در كتاب وضوء این داستان را چنین توجیه كرده‏‌اند، كه این اهانت و سوء ادب «حرصاً على أن ینزل الحجاب» بوده.

صحیح بخارى، ج 1، كتاب الوضوء، باب 109 خروج النّساء الى البراز.

و حال آنكه خود در تفسیر سوره احزاب گفته است: این داستان پس از نزول آیه حجاب بوده است.

همان.

این امر موجب گردیده تا برخى از شارحان بخارى ناگزیر شوند براى جمع بین این احادیث بگویند شاید این داستان مكرّر تحقق یافته است.

«قال الكرمانى: فان قلت: وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب، وتقدم فی الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب، فالجواب: لعله وقع مرتین. »

فتح البارى، عسقلانى، ج 8، ص 391.

به هر حال، آنگاه كه حكومت در دست پیامبراكرم(ص) بود، و آنان محكوم بودند، بر آن حضرت جرأت مى‏‌كردند. گاه با آرزوى رحلت پیامبر، خیال ازدواج با همسرش را در سر مى‌‏پروراندند، گاه با عبارات توهین آمیزى همسران پیامبر(ص) را مخاطب قرار مى‌‏دادند.

آه، این چه جرأتى وقیحانه است؟ تصور رحلت رهبران دینى براى ارادتمندانشان بسیار دشوار است. آه چه مظلومیتى؟ آه چه غربتى؟

یا رسول‌‏اللَّه «اصبنا بك یا حبیب قلوبنا فما اعظم المصیبة حیث انقطع عنا الوحى و حیث فقدناك». هنوز 60 بهار از عمر شریف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند ! با جمله‏‌هاى اهانت آمیز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود (وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً)

آه چه جرأتى؟ آیا این قوم پس از آنكه خود به حكومت رسیدند، و حضرت زهرا(س) و اهل‏‌بیت پیامبر(ص) در ظاهر محكوم و مقهور گردیدند، براى پیگیرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت؟ چون دختر پیامبر(ص) است؟ چون همسر امیرالمؤمنین (ع) است؟ چون مصیبت زده است؟ آن هم به بزرگترین مصائب؟ نه، این امور بر جرأت آنان مى‌‏افزود.

امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین علیه السلام نمى‏‌هراسیدند و جرأت مى‏‌كردند؟ یا به تعبیر دیگر، چرا پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیهما از شجاعت و غیرت خود بهره نمى‏‌گرفتند، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چیره شوند؟

اولاً: خاندان پیامبر(ص) همانند دیگران نیستند. آنچه آنان را به عكس العمل وا مى‏‌دارد فقط امر الهى و رضاى اوست. آنان بر اساس تعصب، غضب، منافع شخصى، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمى‏‌كنند. بلكه تنها مدافع دین و تابع وظیفه و امر الهى‌‏اند.

امیرالمؤمنین حضرت على(ع) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مى‏‌كرد، او امر به صبر شده بود، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد.

ثانیاً: روشن است كه اگر به همسر یا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعیف و غیرشجاع - هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمى‌‏خیزد. امّا اگر بداند كه مهاجمین مى‏‌خواهند با تحریك احساسات، وى را به عكس‏‌العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصى با تدبیر و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هیچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمى‏‌رساند.

امیرالمؤمنین(ع) مى‏‌دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمین است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از امیرالمؤمنین و صدیقه‌طاهره علیهماالسلام بگیرد. امیرالمؤمنین(ع) با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمین را خنثى كرد. و با فدا نمودن خود و همسرش، مسؤولیت بزرگ خود را براى حفظ دین ایفا و حجت را تا روز قیامت بر خلق تمام كرد.

و به این ترتیب پرسشهاى فراوانى را پیش‏روى تاریخ قرارداد، كه از آن جمله است: چرا خورشید عُمْر حضرت زهرا(س) به آن زودى غروب كرد؟ آیا به مرگ طبیعى بود؟ تهدید به آتش كشیدن خانه در آن تأثیر نداشت؟ آتش‌‏زدن در خانه چطور؟ در به پهلو زدن چطور؟ سقط جنین و بیمارى پس از آن باعث شهادت نبود؟ اگر اینها نبود؟ یا اینها موجب شهادت نبود؟ پس چرا: همانطور كه بخارى و مسلم مى‏‌گویند: حضرت زهرا(س) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟

« فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّیت ».

صحیح بخارى، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح‏1265.

« فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّیت. »

همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازى، ب 155 غزوه خیبر، حدیث 704. و صحیح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السیر، باب 15، ح 52.

‏ چرا در بخارى آمده است: حضرت زهرا(س) پنهان بخاك سپرده شد؟

«فلمّا توفّیت دفنها زوجها علىٌّ لیلاً ولم یؤذن بها أبابكر وصلّى‏ علیها. »

همان.

چرا چنانكه بخارى نقل كرده: نیمه شب دفن گردید؟

همان. ‏

چرا قبر تنها یادگار پیامبر(ص) هنوز مخفى است؟ چرا پس از گذشت سالها از این ماجرا، مسلم آورده‏ است كه: امیرالمؤمنین(ع) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مى‌‏دانست؟

قال عمر لعلى و عباس: « فرأیتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً ... فرأیتمانی كاذباً آثماً غادراً خائناً ... »

صحیح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السیر، باب 15 حكم الفئ، حدیث 49.

شاید اگر پس از آنچه بر حضرت زهرا(س) گذشت امیرالمؤمنین(ع) به پا مى‏‌خاست و با ضاربین و قاتلین صدیقه‌طاهره(س) درگیر مى‏‌شد. امروز تحریفگران تاریخ مى‌‏گفتند حضرت على(ع) براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگیریها حضرت زهرا(س) كشته شد و حضرت على(ع) قاتل حضرت زهرا(س) است. دیگر پاسخ سؤالات فوق چنین روشن نبود.

این قبیل امور از تحریفگران تاریخ بعید نیست، چه اینكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) كمتر از این نمى‌‏باشد. تحریفگران تاریخ، توجیه‌كنندگان حقایق، در مورد شهید جنگ صفین، عمّار یاسر، كه پیامبراكرم(ص) فرموده بود: « یقتله الفئة الباغیة»:

« فراه النّبیّ (صلى الله علیه و سلم) فینفض التّراب عنه ویقول: تقتله الفئة الباغیة ویح عمّار یدعوهم الى الجنّة ویدعونه الى النّار»

صحیح بخارى، ج‏1، ص‏254، كتاب الصّلاة، باب 304، التعاون فى بناء المسجد.

تو را گروهى سركش به شهادت مى‌‏رسانند.

چون صدور این حدیث از پیامبراكرم(ص) مورد اتفاق بود، و قابل انكار نبود، و یكى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلین عمّار و رهبرشان بود، آنانكه براى دفاع از معاویه از هیچ مكابره‏‌اى روى گردان نبودند، روز را تاریك و شب را روشن معرفى مى‌‏كردند، مگر نگفتند على قاتل عمّار است؟ چون وى را به جنگ آورده است؟! غافل از اینكه پیامبر اكرم(ص) در ادامه سخنش فرموده بود:

«یدعوهم الى الجنّة و یدعونه الى النار »

همان

عمّار آنان را به سوى بهشت مى‌‏خواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مى‏‌كنند.

و به این وسیله پیامبر اكرم(ص) مخالفان امیرالمؤمنین(ع) و رهبرشان را مصداق آیه شریفه:

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُونَ

سورة القصص، آیة 41.

قرارداد.


طبقه بندی: رسول اكرم صل‌الله‌علیه و آله و سلم، صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، عمر بن خطاب،
برچسب ها: حضرت زهرا(س)، شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت، صدیقةالشهیدة، رسول‌الله(ص)، آزار رسول خدا(ص)، آتش به خانه وحی، آتش زدن خانه صدیقه طاهره، عمر بن خطاب، سقط جنین، سقط حضرت محسن (ع)، اهل‌بیت علیهم السلام، آتش به خانه اهل بیت(ع)، آتش به خانه حضرت زهرا(س)،

  • تهران
  • عطسه
  • ضایعات